بیهقی، مسئول تداوم هویت ایرانی است


هفته نامه صدا – ملیکا صبوحی و غزل حسین پور: نوشتن کتاب تاریخ بیهقی را در چهل و سه سالگی آغاز کرد و بیست و دو سال از عمر خویش را بر سر نوشتن آن صرف کرد. موضوع این کتاب، تاریخی است در سی مجلد ولی از این سی مجلد فقط شش جلد مانده است. جلد نخست موجود نیز از میانه آغاز می شود.

بیهقی مسئول تداوم هویت ایرانی است

بیهقی هشتاد و پنج سال زیست و در سال 456 ه.ش درگذشت و به این ترتیب نوزده سال پس از اتمام تاریخ خویش زنده بوده و هر گاه به اطلاعات تازه ای در زمینه کار خود دسترسی می یافت، آن را به متن کتاب می افزود. در این مصاحبه مرتضی منشادی که استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد است درباره جایگاه تاریخ بیهقی در تاریخ اندیشه صحبت کرده است.

کدام ویژگی باعث جایگاه والای آثاری همچون تاریخ بیهقی شده است؟ آیا میان آثار کلاسیک شباهتی از نظر ساختار وجود دارد؟ به عنوان مثال میان تاریخ بیهقی و شاهنامه که هر دو از آثار بی بدیل ادبیات و تاریخ هستند؟

– ساده ترین پاسخی که در عین حال می تواند پیچیده ترین پاسخ نیز باشد، نوآوری پدید آورندگان آن آثار در برخورد با موضوع دلخواه شان است. اما یافتن آن نوآوری ها کار آسانی نیست. در جهت شناخت ویژگی های این گونه متون می توان آنها را حداقل به دو شیوه بررسی کرد؛ نخست بررسی شکلی متون است. در این شیوه می توان چگونگی نگارش و ویژگی های آن را بررسی و با متون مشابه مقایسه کرد.

شیوه دوم پژوهش در متن از نظر رهیافت نویسنده به موضوع می تواند باشد. تاریخ بیهقی بیشتر از منظر نخست بررسی شده است. این بررسی های پر ارج، بر دانش ما در خصوص مشخصات اثر پر جاذبه بیهقی بسیار افزوده اند. تردید نمی توان داشت که زبان یکی از شاخص های پر اهمیت هویت هر قوم و جامعه است. فتح ایران به وسیله مسلمانان، موجب رواج زبان عربی در ایران شد و به نظر می رسید آن زبان به سرعت جایگزین زبان فارسی خواهد شد اما احیا و حفظ زبان فارسی، تداوم هویت ایرانی را ممکن ساخت. از این جنبه شاهنامه فردوسی و تاریخ بیهقی دو قله نظم و نثر در ادبیات ما به شمار می آیند.

پژوهشگران میان بیهقی و فردوسی تشابهاتی حیرت انگیز یافته اند. فردوسی اثر خویش را کاخ نظم بلندی خوانده است بی گزند از باد و باران ایام و بیهقی کتاب خود را دیبای خسروانی نام نهاد و مدعی شد که ذکر آن تا آخر روزگار بماند. هر دو اوج و حضیض تاریخ ایران را روایت می کنند، منتها یکی در این کار گذشته های دور را برگزیده است و دیگری روزگار نزدیک را… تا آنجا که می توان تاریخ بیهقی را ادامه روایت شاهنامه در روزگاری دانست که ارزش های قومی و ملی و پسندهای زمانه روی در ادبار گذاشته و سیرت روزگار از لونی دیگر گشته است.

حسینی کازرونی در مقدمه فرهنگ تاریخ بیهقی به آثاری اشاره می کند که تاریخ بیهقی را بررسی کرده اند اما خودش چیزی به آنها نمی افزاید. به همین ترتیب در یادنامه ابوالفضل بیهقی مجموعه ای از مقالات اساتید و صاحب نظران به چاپ رسیده است که تاریخ بیهقی را از جنبه های بلاغت و شیوه نگارش و بنیانگذاری شیوه ای علمی در تاریخ نویسی بررسی و بر امتیاز این اثر سترگ بر دیگر آثار تاکید کرده اند. به این ترتیب تاریخ بیهقی از یک سو با شاهنامه فردوسی برابری می کند و از سوی دیگر، برتر از آثار بسیاری از مورخان متقدم می نشیند.

تفاوت تاریخ بیهقی با دیگر وقایع نگاری ها در چیست؟

– تفاوت تاریخی که بیهقی نوشت با سایر وقایع نگاری های پیش و هم زمان با او، در ثبت دقیق جزئیات بود. ثبت جزئیات روشی نو به حساب می آید که به کار تحلیل و توضیح کنش عاملان می آید. موضوع مهم در این روش اعتبار داده است. بیهقی برای اطمینان بخشیدن به اعتبار نوشته اش می نویسد: اخبار گذشته را دو قسم گویند که آن را سه دیگر نشناسند. یا از کسی بباید شنید یا از کتابی بباید خواند و شرط آن است که گوینده باید که ثقه و راستگوی باشد. بنابراین خواننده آسوده خاطر می گردد که بیهقی مانند مورخانی نبوده است که به میل پادشاهان در نقل و ثبت حوادث دست ببرند. این روش او خردگرایانه معنی می شود. به عبارت دقیق تر، اگر وجه تشابهت بسیاری از وقایع نگاران با بیهقی ثبت وقایع تاریخی از منابع مطمئن است، اما پرداختن به جزئیات و ارائه اسنادی معتمد در این موارد شیوه ای منحصر به فرد به حساب می آید.

در تاریخ بیهقی اطلاعات گرانبهایی از زمینه های گوناگون سیاسی، نظامی و مراسم اجتماعی ثبت شده است. خواننده تاریخ بیهقی می تواند تصویری روشن از دربار و روابط میان شاه با درباریان و گاه روابطی که فقط تعداد اندکی از آن آگاه بودند، به دست آورد. در اثر ارزشمند او اطلاعاتی از روابط شاه با مردم و بالعکس از یک طرف وجود دارد و کنار آن از مواردی همچون مجالس عیش و شاه خواری شاه و اطرافیانش با ذکر جزئیات سخن گفته می شود.

این نوع تاریخ نگاری در آن دوره کاملا تازه بود. در زمان بیهقی و حتی قرن ها پس از او، مورخان و دبیران بیشتر تذکره شاهان را می نوشتند. بیهقی خود به ویژگی کارش آگاه بود و به آن اشاره مین کند: اگرچه این اقاصیص از تاریخ دور است چه در تواریخ چنان می خوانند که فلان پادشان فلان سالار را به فلان جنگ فرستاد و فلان روز صلح کردند و این آن را یا او این را بزد و بر این بگذشتند، اما من آنچه واجب است به جای آرم. بیهقی به تکرار تاکید می کند که قضاوت های او جنبه شخصی ندارد و به دور از حب و بغض است.

آیا می توان از تاریخ بیهقی به عنوان راهنمای چارچوب های علمی تحقیق در تاریخ یا سیاست استفاده کرد؟

– مبهم گویی و نظر به ملاحظات داشتن جنبه ثابت روایت گری بیهقی است. تاریخ بیهقی از جنبه ارائه چارچوب تعلیلی و تحلیل پدیده های سیاسی و اجتماعی نیز دچار مبهم گویی است و یافتن علل وقایع سیاسی و اجتماعی در آن کتاب بسیار دشوار است. بیهقی در علت رخداد وقایع به نکات متعدد و گاه متناقضی اشاره می کند. گاه همچون یک فیلسوف سخن می گوید، گاه به گونه ای به نقل حوادث می پردازد که خواننده عجول وسوسه می شود روش کار او را تجربی قلمداد کند. در این موارد قهرمانان کتاب بیهقی به گونه ای وارد عمل سیاسی و اجتماعی می شوند که گویی تاریخ تنها ساخته عمل کارگزاران است. بیهقی در این باره تا آنجا پیش می رود که مخالفان این برداشت را از دین خارج می دانند.

اما در فرازهایی از تاریخ بیهقی، خواننده با مورخی مواجه می شود که به غیر از قضا و قدر چیز دیگری را در تعیین سرنوشت بشر و اجتماع موثر نمی داند. در این مواقع بیهقی با تاکید بر بی اراده بودن قهرمانانش برابر قدرت سهمگین سرنوشت پافشاری می کند.

بنابراین تاریخ بیهقی شاید از جنبه فصاحت و بلاغت بی نظیر یا کم نظیر باشد و شاید این کتاب از جنبه ثبت جزئیات وقایع و حوادث سیاسی بی همتا باشد، اما فراتر از اینها چیزی نباید به تاریخ بیهقی نسبت داد. اگر تاریخ بیهقی را به عنوان یک سیستم در نظر آوریم و به کاوش در بخش های آن بپردازیم، آنگاه به این نتیجه خواهیم رسید که کتاب بیهقی را نمی توان به عنوان راهنمایی برای یافتن چارچوب های علمی تحقیق در تاریخ و سیاست استفاده کرد. تاریخ بیهقی برای مورخان و ادیبان سرزمین ما می توانست شیوه جدیدی در نگرش به تاریخ و سبک نویسندگی به حساب آید، مشروط بر آن که آنان قبلا چارچوبی برای تاریخ و وقایع نگاری تهیه کرده باشند. تحلیل گر سیاسی اما به بیش از اینها نیاز دارد.

منابع اطلاعاتی را که بیهقی در نگارش کتاب خود از آنها استفاده کرده چگونه به دست آورده بود؟

– بیهقی در تاریخ نگاری دو گونه سند استفاده کرده است، یک دسته، شامل اسنادی است که خود به عنوان دبیر در دسترس داشته است و دسته دوم شامل اسناد و نقل قول های دیگران می شود. اسناد طبقه اول در واقع اطلاعاتی بودند که در اختیار تعداد اندکی قرار داشت و بعضا اسنادی هستند که تنها او و استادش به آنها دسترسی داشتند: «در آن روزگار معتمد بودم و به چنین احوال کسی از دبیران واقف نبودی مگر استادم، بونصر.» تردید نمی توان داشت که اقدام او در انتشار چنین اطلاعاتی ارج فراوان دارد.

در خصوص دسته دوم اسناد نیز بیهقی خود را بسیار دقیق و محتاط می نماید. او مکرر به خواننده گوشزد می کند: «و ایزد عزه ذکره مرا از تمویهی و تلبیسی کردن مستغنی کرده است که آنچه تا این غایت براندم و آنچه خواهم راند، برهان روشن با خویشتن دارم.» و یا «من شمتی از آنچه را شنیده بودم، بدان وقت که به نشابور بودم، سعادت خدمت این دولت ثبتها الله را نایافته و همیشه می خواستم که آن را بشنوم از معتمدی که آن را به رأی العین دیده باشد و این اتفاق نمی افتاد؛ تا چون در این روزگار این تاریخ کردن گرفتم، حرصم زیادت شد بر حاصل کردن آن…» به این ترتیب خواننده تاریخ بیهقی به این نتیجه می رسد که کتابی موثق را می خواند.

بیهقی مسئول تداوم هویت ایرانی است

آیا بیهقی تمامی وقایع را بدون در نظر گرفتن مصلحت و بدون ملاحظه نگاری نگاشته است؟

– شاید بیهقی به دلیل شرایط موجود اجتماعی و ارزش های دبیرانه خود و به لحاظ ملاحظه کاری سیاسی به علت یابی مسائل پر اهمیت اجتماعی نپرداخته است. تایید این برداشت را می توان در فتح خراسان از سوی سپاهیان اسلام دید: «در اول فتوح خراسان… بر دست آن بزرگان که در اول اسلام بودند، چون عجم را بزدند و از مداین بتاختند و یزدگرد بگریخت و بمرد یا کشته شد و آن کارهای بزرگ با نام برفت…» کمتر می توان تردید داشت این گونه عبارت پردازی ناشی از ملاحظات ویژه ای بوده است.

بیهقی زمانی که از افرادی چون افشین سخن می گوید محافظه کاری آشکاری دارد. او پس از ذکر داستانی از بزرگمهر و کسری در پایان می نویسد: «هر که بخواند دانم که عیب نکند به آوردن این حکایت…» خلاصه این که از سیر وقایعی که بیهقی نقل می کند و با توجه به چارچوب هایی که داستان ها را در قالب آنها می آورد، نمی توان دیدگاه بیهقی را با اطمینان استخراج کرد.

با توجه به این که بیهقی از دبیران و افراد رده بالا در دوره غزنوی بوده است، آیا عامل مشخصی را در زوال حکومت غزنوی در کتاب خود آورده است؟

– بیهقی در تاریخ خود هرگاه مجالی یافته، به کاستی های کار سلطان مسعود اشاره کرده است. این کاستی ها اگرچه در خصوص سلطان مسعود ذکر شده اند، اما با در نظر گرفتن ویژگی های نویسنده و میزان دانش و آگاهی او می توان مدعی شد که آنچه او درباره دوره مسعود نوشته است، با هدف تعمیم به سراسر تاریخ است؛ زیرا در این موارد بیهقی گلایه می کند که این کاستی ها منجر به از کف رفتن قدرت می شود.

بنابراین آنچه او ذکر می کند، می تواند علل پیدایش رخداد به شمار آید. از دیدگاه بیهقی مهم ترین محورهایی که به عنوان کاستی و ضعف در اداره امور و حفظ قدرت در سلطان مسعود وجود داشت چنین برشمرده می شوند: بی قاعدگی در اداره امور: بیهقی علاقه زیادی به غزنویان داشت و از ستایش مخدومان خود کمتر فروگذار می کند، اما واقعیت او را وادار می کرد تا معایب و ضعف های آنان را نیز بنگارد. در این مسیر او به قاعده مند نبودن روش اداره امور در زمان سلطنت سلطان مسعود و دخالت افراد کارها بر قاعده راست نمی بیند. بیهقی نمونه هایی از اسراف کاری های سلطان مسعود را با جزئیات ثبت کرده است، به عنوان نمونه هدایای او به رسول خلیفه و خلیفه باعث شگفتی رسول خلیفه شده بود. هزینه این اسراف کاری ها را مردم می پرداختند.

قدرت یابی و نفوذ افراد نالایق: تاریخ بیهقی غلام بارگی غزنویان را تایید کرده است. حدیث سلطان محمود و ایاز مشهورتر از آن است که نیاز به واگویی داشته باشد. سلطان مسعود نیز به راه پدر می رفت. او غلامی داشت به نام نوشتکین نوبتی که از پدر به ارث برده بود. مسعود بهت خاطر این غلام بونعیم ندیم را که گوشه چشمی به آن غلام داشت، بازداشت کرد، اموالش را مصادره نمود و به نوشتکین بخشید. علاوه بر این بیهقی با صراحت متذکر شده است که این غلامان بعدها به مقامات عالی در دستگاه حکومت رسیده اند. غلامانی که به این ترتیب به مناصب عالی می رسیدند و جایگزین افراد باتجربه می شدند، از عوامل سست شدن پایه های حکومت بودند.