عالم والت دیزنی؛ داستان میکی ماوسی که ساز می‌زد


هفته نامه کرگدن – رامبد خانلری: چرا باید یک نفر 90 سال پیش تصمیم بگیرد تصویر بزی را بسازد که ساز میخورد و آن وقت میکی ماوس برای همراهی با او از رنده و سطل و قاشق و… صدای ساز دربیاورد؟

در نگارخانه ملی هنر امریکا تابلویی نگهداری می شود به نام «نگاه کن میکی»؛ این تابلو را «روی لیختنشتاین» در سال 1961 نقاشی کرده است. این تابلو را گوگل کنید و آن را ببینید. «میکی ماوس» و «دانلد داک» ایستاده اند روی اسکله و در حال ماهیگیری هستند. بند قلاب دانلد داک به پشت لباس خودش گیر مانده و رو به میکی ماوس می گوید: «نگاه کن میکی، من یه دونه گنده اش رو گرفتم.» میکی ماوس هم دست چپش را جلوی دهانش گرفته و نخودی می خندد.

 

 عالم والت دیزنی

همیشه به خودم می گفتم اگر روزی مسئولان کمپانی دیزنی به ایران سفر کنند، از دیدن این همه میکی ماوس و مینی ماوس و دانلد داک و گوفی و پلوتوی زشت روی در و دیوار مهدکودک ها چه حالی بهشان دست می دهد؟ تا به بهانه تابلوی لیختنشتاین دیدم خودشان یکی از زشت ترین میکی ماوس های عالم را نشانده اند در نگارخانه ملی هنرشان. میکی ماوس در این تابلو نه شورت قرمزش را دارد و نه کفش ها مشکی اش را. بعد از دیدن این تابلو به خودم گفتم شاید نقاشی روی در و دیوار مهدکودک های ایران را هم لیختنشتاین کشیده باشد. همین حالا «قایق بخاری ویلی» را گوگل کنید. این انیمیشن 90 سال پش ساخته شده است.

 

صداپیشه میکی ماوس در این انیماسیون خود جناب «والت دیزنی» است. تا پیش از این انیماسیون قرار بوده اسم موش «مورتیمر» باشد اما چون همسر آقای دیزنی این اسم را دوست نداشته، والت جوان اسم او را به «میکی» تغییر داده است. چه می شود که نزدیک به 90 سال پیش یک نفر موشی را به تصویر می کشد که لباس انسانی پوشیده و پادوی یک قایق بخار است؟ چرا باید یک نفر 90 سال پیش تصمیم بگیرد تصویر بزی را بسازد که ساز می خورد و تبدیل به ساز می شود. آن وقت میکی ماوس را برای همراهی با او از رنده و سطل و قاشق و دندان گاو و خوک شیرده صدای ساز در ببیاورد. چطور این موش و دنیایش این قدر اهمیت پیدا می کند که اسم رمز عملیات حمله متفقین در سال 1944 به اروپا را میکی ماوس در نظر می گیرند؟

 

عالم والت دیزنی 

در رمان پژوهشی «رمز داوینچی»، «دن براون» به استناد قوه تخیلش از این مسئله رمزگشایی می کند و می گوید جام مقدس در حقیقت مریم مجدلیه است که دختر عیسی را در شکم دارد. دختری که به دنیا می آید و تا شانزده سالگی با هویت جعلی در جنگل زندگی می کند. گواه این مسئله را آقای دیزنی می داند. به گفته براون او از اعضای اصلی دیر صهیون بوده است. نویسنده اشاره می کند که او رندانه ای حقیقت را در «زیبای خفته» بیان کرده است؛ همان جای که سه پری مهربان «آرورا» را به جنگل می برند و 16 سال با هویت جعلی «رز» بزرگ می کنند تا از شر ساحره بدطینت و دوک نخ ریسی اش در امان باشد. سگی هست به نام «پلوتو»؛ این سگ روی چهار دست و پا حرکت می کند، لانه سگی دارد، غذای سگی می خورد و صدای سگی در می آورد. در کنارش سگ دیگری هست به نام «گوفی»؛ او حرف می زند، خانه و زن و زندگی دارد، لباس آدمیزادی می پوشد و تفریحات آدمیزادی دارد. این یعنی دنیای دیزنی شبیه دنیای آدم هاست اما خیلی چیزها را بیشتر از دنیای ما دارد.

دنیای دیزنی همیشه به دنیایی که در آن زندگی می کنیم شبیه است، همیشه؛ اما یک چیزهایی بیشتر دارد. در انیمیشن «پیتر پن» آرمانشهری معرفی می شود به نام «سرزمین هرگ» یا «نورلند»؛ جایی که پیتر پن قرار است با فرشته همراه وفادارش یعنی «تینکر بل» تمام بچه ها را به آن جا ببرد تا از شر کسانی مانند «کاپیتان هوک» در امان باشند. پیتر پن نسبت به سایر انیمیشن های تولیدی کمپانی والت دیزنی در زمان حیات آقای دیزنی با اقبال کمتری مواجه شده است، می دانید چرا؟ چون به نظر شخصی ترین کار آقای دیزنی است. خودش اصرار داشت که پیتر پن اثری است در حد «زیبای خفته»، در حد «سفیدبرفی»، در حد «رابی هود» اما مخاطب و منتقد این حرف را قبول نمی کند، می دانید چرا؟ چون پیتر پن، خود آقای دیزنی است. آقای دیزنی ای که از همان اثر اول یعنی از زمان قایق بخار ویلی، سعی در ساختن «سرزمین هرگز» داشته است، خود آقای دیزنی که درست شبیه پیتر پن قصد دارد بچه ها را به سرزمین هرگزش ببرد.