فهرستی از رمان‌های جریان ساز دهه هفتاد و هشتاد


روزنامه هفت صبح – هانیه درویش: فهرستی از رمان‌های دهه هفتاد و هشتاد که توانست جریانی مستمر بین نویسندگان و خوانندگان ایجاد کند.

چراغ ها را من خاموش می کنم

آخرین نسل رمان‌های جریان ساز

  • زویا پیرزاد
  • سال چاپ: 1380
  • نشر مرکز
  • تعداد چاپ: 86

«چراغ ها را من خاموش می کنم» اثر زویا پیرزاد سال ۸۰ از سوی نشر مرکز به چاپ رسید. در آن زمان بخشی از جریان روشنفکری در ایران، تصمیم گرفت در باره این رمان سکوت کند چون در عصر برتری زبان و فرم، این رمان به نظرشان کیفیت خاصی نداشت. در ماه های آتی این استقبال با وجود سکوت بخشی از مطبوعات همچنان ادامه پیدا کرد و نشان داد جریانی که علاقه مند است خود را سردمدار معرفی و پر فروش شدن یک کتاب نشان بدهد، تصویری توهم آلود از خود دارد.

تازه در آن دوران علاقه مندان کتاب به جوایز و جریانات فکری اینچنین مثل امروز بی اعتماد نبودند. البته ناشران معتبر اگر کتابی چاپ می کردند، به هر حال تحت الشعاع نام ناشر، کیفیت کتاب هم بالا در نظر گرفته می شد. جوایز هم هنوز به شکلی در نیامده بودند که اعتماد به آنها کمرنگ شده باشد. با وجود تمام اینها اما سکوت بخشی از جریان روشنفکری کارگر نشد و رمان زویا پیرزاد همینطور فروخت.

چرایی استقبال مخاطبان از این کتاب برای عده ای عجیب بود و عده ای دیگر هم به دنبال تبیین تئوریک جهان ساده و زنانه پیرزاد بودند. در این میان رمان همچنان با پیشتازی در جدول پرفروش های کتاب جلو رفت و به جایی رسید که حالا به چاپ هشتاد و ششم رسیده است. پیرزاد در واقع توانسته بود به سادگی روحیات زنان طبقه متوسط در عصر معاصر را در رمانش روایت کند. جریانی هم که به راه انداخت از آن پس مورد علاقه خوانندگان و نویسندگان بود؛ حتی سینماگران هم به آن علاقه نشان دادند و در آثارشان تلاش کردند دنیای یک زن شهری را نمایش بدهند.


روی ماه خداوند را ببوس

آخرین نسل رمان‌های جریان ساز

  • مصطفی مستور
  • سال چاپ: 1379
  • نشر مرکز
  • تعداد چاپ: 71

«روی ماه خداوند را ببوس»، معروف ترین رمان مصطفی مستور، سال ۱۳۷۹ از سوی نشر مرکز منتشر شد و تا حالا که تقریبا ۱۸ سال از اولین چاپ آن گذشته بیشتر از هفتاد بار تجدید چاپ شده است؛ یعنی حدودا سالی چهار بار چاپ شده. این آمار فوق العاده در کل آثار مستور هم دیده می شود؛ طوری که تجدید چاپ های كل آثار این نویسنده را چیزی در حدود ۲۵۰ بار تخمین می زنند. اما واقعیت آن است که مهم ترین اثر مستور همان رمان بود و این نویسنده بعد از آن دیگر نتوانست رمانی در این حد جریان ساز بنویسد؛ جریان به این معنی که بخشی از مخاطبانی که دغدغه های دینی داشتند با اثر همراه شدند.

البته مستور در سال های بعد همچنان مورد علاقه این بخش از خوانندگان ماند. دلیل آن هم روشن است. مؤلفه هایی نظیر «عشق»، «مرگ»، «زندگی»، «اندوه»، «زن» و… از پارامترهای تکرار شونده در آثار این نویسنده هستند و سوال های ساده ای که مستور درباره آنها مطرح می کند، دغدغه بخش وسیعی از همان خوانندگان. اما رمان «روی ماه خداوند…» بازهم بین آنها متمایز بود. جریانی که این رمان به راه انداخت، شاید بیشتر بین علاقه مندان بود تا بین نویسندگان. چون نویسندگانی پس از او نبودند که بتوانند چنین تفکری را ادامه بدهند و خوانندگان زیادی شبیه مستور داشته باشند. البته ماجرای «یونس» در این رمان بیشتر از اینکه از الگوی نوعی داستان گویی بی عیب و نقص پیروی کند، به گفت و گویی دوطرفه بین پرسش کنندگانی فرضی و پاسخ دهنده (یا نویسنده) شبیه شده بود. گاهی هم البته سوالات بی پاسخ می ماندند تا ذهن مخاطب در ادامه پاسخ آنها را جستجو کند.


کافه پیانو

آخرین نسل رمان‌های جریان ساز

  • فرهاد جعفری
  • سال چاپ: 1386
  • نشر چشمه
  • تعداد چاپ: 56

کتاب فرهاد جعفری هم برای خودش قصه ای دارد؛ روزنامه نگاری که بعد از انتشار «کافه پیانو» ناگهان جوگیر شد، به صف متعصبان سیاسی پیوست، عليه مابقی قد علم کرد، خطابه های مجازی عجیب و غریب نوشت و سر آخر هم به زندان رفت. البته خبر رسید که فورا آزاد شده. ماجرا هر چه باشد چندان برای اهالی ادبیات دلپذیر نیست. چون سابقه جذابی در ذهن خوانندگان حرفه ای از او در ذهن نیست. بعد از اینکه «کافه پیانو» را در سال ۸۶ در نشر چشمه چاپ کرد و کتاب با سرعتی عجیب و غریب فروخت و در عرض یک سال به چاپ بیستم رسید، فرهاد جعفری هم به تدریج تغییراتی کرد که نشان می داد در حد و اندازه شهرتی که رمانش به دست آورده نیست.

البته قصد نداریم پرونده سیاسی این نویسنده را در این نوشته کوتاه بررسی کنیم. اما همین قدر مرور کنیم که بعد از پیوستن او به جرگه طرفداران محمود احمدی نژاد، عده ای کتابش را پس آوردند، جریانی علیه او به راه افتاد و کار به جایی رسید که نشر چشمه از انتشار چاپ های بعدی سر باز زد. هر چند سال ۹۴ دوباره چاپ های مجدد این رمان از سوی همین ناشر ادامه پیدا کرد و حالا رسیده به چاپ ۵۶. رمان فرهاد جعفری البته در فرم یا روایت، ایده تازه ای نداشت. جز اینکه نوعی سادگی دوست داشتنی در روایت را پیش گرفته بود و خوانندگان هم به خاطر همین صمیمیت از آن استقبال می کنند. جریانی هم در ادبیات دهه هشتاد به راه نینداخت جز اینکه خود نویسنده با حاشیه سازی های فراوان دائما در افواه، رفت و برگشت داشت!


منِ او

آخرین نسل رمان‌های جریان ساز

  • رضا امیرخانی
  • سال انتشار: 1378
  • نشر افق (از سوره مهر گرفته شد)
  • تعداد چاپ: 43

بهمن ماه سال گذشته صف خرید تازه ترین رمان امیرخانی یعنی «ر ه ش»، خبرساز شد. عجیب این بود که با وجود شور و هیجان مربوط به جشنواره فیلم فجر، باز هم طرفدارانش فرصت را از دست ندادند و برای اینکه فورا کتاب مورد علاقه شان را بخوانند خودشان را به محل فروش رساندند. این البته اولین باری نیست که کتاب های رضا امیرخانی با چنین اقبالی مواجه می شوند و شاید فضای مجازی با تصویر صف ایستادن آدم ها، خبر را پررنگ تر کرد. والا که کتاب های امیرخانی همیشه همین وضع و اوضاع را داشتند. در واقع او نه تنها به جهت اقبال مخاطبان همیشه تاثیرگذار بوده بلکه همچنان یکی از نویسندگان جریان ساز است.

رد پای مشی فکری امیرخانی را می توان در همان اولین رمانش یعنی «ارمیا» پی گرفت؛ رمانی که سال ۱۳۷۴ از سوی انتشارات سوره مهر چاپ شد و بعدها به دلیل اختلافات فکری به نشر افق سپرده شد. این رمان در حال حاضر به چاپ ۲۹ رسیده است. رمان بعدی او هم البته به اندازه «ارمیا» تاثیرگذار بود؛ رمان «منِ او» که سال ۱۳۷۸ چاپ شد و همان اتفاقات «ارمیا» را از سر گذراند؛ یعنی از سوره مهر به افق منتقل شد و حالا هم به چاپ ۴۳ رسیده.

با این حال به نظر می رسد همچنان منش فکری و پختگی روایی و تکنیک های داستان نویسی را بتوان تا رمان «بیوتن» دنبال کرد؛ رمانی که سال ۱۳۸۷ منتشر شد و همچنان یکی از بهترین آثار اوست. امیرخانی اما بعد از انتشار دیگر رمان هایش هرگز نتوانست تحسین دو رمان «ارمیا» و «منِ او» را به دست بیاورد؛ تمجیدی که شاید حالا سابقه نوستالژیک هم پیدا کرده.


نیمه غایب

آخرین نسل رمان‌های جریان ساز

  • حسین سناپور
  • سال انتشار: 1378
  • نشر چشمه
  • تعداد چاپ: 18 (بعد از هفت سال وقفه در انتشار)

ماجرای «نیمه غایب» هم عجیب است. حسین سناپور، این رمان را در سال ۱۳۷۷ تمام کرد و یک سال بعد آن را به نشر چشمه سپرد. جالب است بدانید «نیمه غایب» در آن سال با قیمت ۱۵۰۰ تومان چاپ شد و بعد از یک سال تازه یک چاپ آن به پایان رسید. اما جریان چاپ های پی در پی این کتاب بر می گردد به سال ۱۳۷۸؛ یعنی سالی که «نیمه غایب» دو جایزه یلدا و مهرگان را گرفت و همین ها موتور محرکی شد برای فروش کتاب. در آن سال ها جوایز ادبی هنوز آنقدر توان داشتند که تعداد چاپ بعضی کتاب ها را جابجا کنند و علاقه مندان ادبیات مثل امروز به این جوایز بی اعتماد نبودند.

در هر حال که کتاب سناپور تا یک دهه بعد یعنی سال ۱۳۸۸، ۱۵ بار دیگر چاپ شد اما در این سال به ناگهان از سوی دولت احمدی نژاد غیرمجاز اعلام شد، به شرط تغییر و اصلاح! اعتراض نویسنده در آن سال ها به جا بود؛ می گفت کتابی که ۱۵ بار در طول یک دهه چاپ شده چرا باید ناگهان با مشکل ممیزی مواجه باشد؟! اما این اعتراض ها به جایی نرسید و کتاب تا هشت سال بعدی همچنان در انبار اداره کتاب خاک خورد.

تازه در سال ۱۳۹۵ بود که بار دیگر این رمان مجوز تجدید چاپ گرفت و تا حالا به چاپ هجدهم رسیده است. سناپور بعد از چاپ این رمان، آثار زیادی منتشر کرد؛ از آثار تحقیقی نظیر «چند جستار در رمان نویسی» تا مجموعه داستان «سمت تاریک کلمات» و دفتر شعر «سیاهه من». با این حال هیچ کدام اقبال «نیمه غایب» را پیدا نکردند.


همنوایی شبانه ارکستر چوب ها

آخرین نسل رمان‌های جریان ساز

  • رضا قاسمی
  • سال چاپ: 1380
  • انتشارات نیلوفر
  • تعداد چاپ: 15

بین فهرستی که در این جدول تهیه کرده ایم، «همنوایی شبانه ارکستر چوب ها» مهم ترین و قدرتمند ترین آنهاست. رمانی که اولین بار در سال ۱۹۹۶ در آمریکا منتشر شد و بعد از آن بود که مجوز چاپ در ایران گرفت. بعد از انتشار در ایران هم به سرعت تحسین و تکریم شد و این تمجیدها صرفا هم به جهت حمایت جریان روشنفکری از قاسمی نبود. همین حالا هم اگر این رمان را بخوانید و با آثار روز ایران مقایسه کنید، می بینید چه به لحاظ روایت، چه قصه گویی و چه زبان، بسیار جلوتر است.

رضا قاسمی بعد از انتشار این رمان و موفقیت آن، رمان های دیگری هم نوشت که هیچ کدام اقبال «همنوایی…» را نداشتند؛ هرچند مجوز انتشار هم نگرفتند که بتوان تجدید چاپ شان را با «همنوایی…» مقایسه کرد. اما تا همین امروز خیلی ها معتقدند این رمان، آخرین رمان با کیفیت ایرانی است که تا همین حالا چاپ شده و بعد از «همنوایی.» دیگر رمان ایرانی ندیده ایم که به قدرت این رمان باشد.

راوی، فردی است در تبعید که در اتاقی در طبقه ششم پانسیونی اجاره ای زندگی می کند و داستان از طریق برخوردهای او با آدم های مختلف جلو می رود. تاثیرگذارترین بخش ها مربوط به فضایی است که در «همنوایی…» ساخته شده؛ غربت انسانی دور از وطن که در صدای اره ها و چوب ها محصور شده. این تاثیرگذاری بی شک متأثر از زندگی خود نویسنده هم بوده؛ قاسمی بعد از مهاجرت از ایران دقیقا در چنین جایی زندگی می کرد. تصور کنید نابغه ای مثل او که نوازنده آلبوم «گل صدبرگ» شهرام ناظری هم بود، چطور در چنین جایی زندگی می کرد…


اسفار کاتبان

آخرین نسل رمان‌های جریان ساز

  • ابوتراب خسروی
  • سال چاپ: 1379
  • نشر قصه
  • تعداد چاپ: 5 (بعد از 15 سال وقفه در انتشار)

ابوتراب خسروی شاید بین عامه هرگز نتوانست اقبال دیگر نویسندگان این فهرست را به دست آورد اما هم در مجموعه داستان و هم در رمان، برای نویسندگان دیگر جریان ساز بود. او در سال ۷۷ با انتشار مجموعه داستان «دیوان سومنات» قابلیت های رئالیسم جادو در فرهنگ ایرانی را نشان داد و با رمان «اسفار کاتبان» بار دیگر ثابت کرد که زبان فارسی چه توانمندی هایی در خود نهفته دارد. او «اسفار کاتبان» را در مدت شش سال نوشت و جوایز بسیاری را هم در ایران برای نوشتن این رمان به خود اختصاص داد. فارغ از جوایز و تحسین و تکریم منتقدان، «اسفار کاتبان» به لحاظ فرم هم ایده های تازه ای برای رمان فارسی داشت؛ به ویژه به کار گرفتن زبان کهن در قالب مدرن رمان.

البته مطمئنا این کتاب نباید حالا بعد از این همه سال چاپ پنجم باشد اما بخت با خسروی در این زمینه یار نبود. ناشر این رمان یعنی نشر «قصه» برچیده شد و بعد از حدود ۱۵ سال تازه توانست آن را در سال ۹۴ بار دیگر در نشر «گمان» (زیر مجموعه آگه) منتشر کند.

او متولد ۱۳۳۵ و اهل «فسا» است. به دلیل شغل پدر، دوران کودکی و نوجوانی اش را در شهرهای مختلف و از جمله اصفهان گذراند؛ جایی که دبیر ادبیاتش «هوشنگ گلشیری» شد و مسبب ورود او به عالم داستان نویسی. خسروی از سال ۱۳۶۳ کار خود را به عنوان معلم کودکان عقب مانده ذهنی، همزمان با نویسندگی ادامه داد و همیشه دلمشغولی اش آزمودن راه های تازه در شیوه روایت، فضاسازی، زبان و دیگر عناصر داستان بوده است.